خانه / ثابت صفحه اول / به سوی کامیابی

به سوی کامیابی

نیروی بیکران

ابزار قدرتمندان

عظمت زندگی در علم نیست، بلکه در عمل است

موفقیت جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند موفقیت های بیشتری هستیم . موفقیت پیش رفتن است ، نه به نقطه پایان رسیدن .

نیروی معجزه آسائی که بزرگترین رویاها و ارزوهای ما را تحقق می بخشد در درون همه ی ما نهفته است. وقت آن است که این نیرو را آزاد کنیم.

در جهان قدرت همیشه امری پایدار است ، اندیشه های خود را شکل دهید والا دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.

قدرت دراین است که بتوانید روال زندگی خود را تغییر دهید ، افکار خود را دگرگون کنید و

موجب شوید که کارها به مراد شما و نه در جهت مخالف شما انجام شود.

امروزه یکی از بزرگترین منابع قدرت ، ناشی از دانش تخصصی است.

کلید رسیدن به قدرت در اختیار همه ی ماهست. انواع گوناگونی از

دانش تخصصی که برای دگرگون کردن شکل زندگی ضرورت دارد ، در اختیار هر کسی هست.

پس چرا بعضی افراد نتایج افسانه ای بدست می آورند در حالیکه بعضی دیگر سهمی ناچیز دارند؟

چرا همه ما قدرتمند ، خوشبخت، ثروتمند ، قوی و موفق نیستیم؟؟

حقیقت این است که تنها داشتن اطلاعات کافی نیست. هر موفقیت بزرگ ، در اثر عمل به دست می آید.

آنچه نتیجه بخش است عمل است.

دانش فقط نیروی بالقوه ای است در دست انان که میدانند چگونه می توانند عمل موثری انجام دهند.

در واقع معنای لغوی قدرت « توان انجام عمل» است.

هریک از ما ، از طریق برقراری دونوع ارتباط ، تجارب زندگی خود را شکل می دهیم.

اول ارتباط درونی: یعنی آن چیزهایی که در درون خود به تصور در می آوریم ، می گوییم ویا احساس می کنیم .

دوم ارتباط بیرونی: یعنی استفاده از کلمات ، لحن صدا، تغییرات چهره، حرکات بدن

و اعمال جسمانی که برای برقراری ارتباط با دنیای خارج از آنها استفاده می کنیم.

ارتباط مایه ی قدرت است .

هر اندازه که شما در مورد فن ایجادارتباط با دنیای خارج ،

مهارت داشته باشید به همان اندازه در رابطه با دیگران به لحاظ مسائل شخصی ،

احساسی ، اجتماعی و مالی توفقی خواهید داشت.

مهمتر از آن ، میزان توفیق درونی شما ، یعنی احساس سعادت ، خوشی ،

شعف، عشق ، و آنچه مطلوب شماست نتیجه مستقیم ارتباطی است که با خودتان دارید.

نوع احساس شما ، نتیجه حوادثی که در زندگی شما اتفاق می افتد نیست، بلکه نتیجه ی تفسیری است که شما از آن حوادث می کنید.

زندگی افراد موفق بارها نشان داده است که تعیین کننده کیفیت زندگی، اتفاقات روزانه نیست ، بلکه عکس العمل ما در برابر آن اتفاقات است.

این شما هستید که تصمیم می گیرید زندگی را چگونه ببینید و بر مبنای آن چگونه احساس و عمل کنید.

هیچ چیز دارای هیچ معنایی نیست، مگر معنایی که شما به آن می دهید.

اغلب ما این عمل تفسیر را به طور خودکار انجام می دهیم  ، اما می توانیم نیروی لازم را در خود زنده نموده درک تازه ای از جهان پیدا کنیم.

شما « دچار » احساسی از قبیل افسردگی نمی شوید، یعنی آن را از جایی نمی گیرید بلکه به وسیله کارهای جسمی و روانی ، آن را در خود خلق می کنید.

برای اینکه افسرده شوید ، باید زندگی خود را به شکلی خاص نگاه کنید.

باید مطالب معینی را با لحنی خاص به خود تلقین کنید. باید قیافه بخصوصی بگیرید و به طرز خاصی نفس بکشید.

ایجاد حالت افسردگی نیازمند تلاش و صرف انرژی است. کار سختی است و نیاز

به انجام اعمال به خصوصی دارد. بعضی افراد فواید جنبی نیز از این کار به دست می آورند

، از قبیل جلب توجه، دلسوزی دیگران، عشق و محبت و نظایر اینها و در نتیجه این شیوه ارتباط

جز طبیعت زندگی انها می شود. بعضی به قدری به این روند ادامه داده اند که عملا احساس

راحتی می کنند و این حالت جز مشخصات دائمی آنها گردیده است .

شما می توانید بی درنگ به آدمی پر شور و سرزنده مبدل شوید به شرط اینکه نقطه نظرهای لازم برای ایجاد آنگونه

احساسات را بپذیرید. می توانید در ذهن خود به چیزهایی فکر کنید که این احساس رادر شما ایجاد کند.

هدایت نحوه ارتباط درونی که منجر به بروز حالت های احساسی گوناگون می شود به کار کارگردانان سینما و تئاتر شبیه است.

فرمول موفقیت نهایی :

اولین قدم آن است که نتیجه دلخواه را بدانید . یعنی دقیقا مشخص کنید که چه می خواهید .

قدم دوم انجام عمل است وگرنه خواسته شما به صورت رویا باقی خواهد ماند.

اقداماتی که ما می کنیم همیشه مارا به نتیجه ی مطلوب نمی رساند. بنابراین قدم سومیافتن راهی برای کنترل است

که بازتاب ها و نتایج اقدامات خود رابررسی کنیم و هر چه

سریعتر بفهمیم که کارهایی که می کنیم مارا به هدف نزدیک یا از آن دور می سازد.

سپس قدم چهارم رابردارید و آن ایجاد نرمش برای تغییر رفتار است تا به نتیجه ی مورد نظر برسید.

یعنی ابتدا هدفی برای خود برگزیده اند، زیرا تا هدفی در کار نباشد نمی توان به آن رسید .

سپس شروع به اقدام کرده اند زیرا فقط دانستن هدف کافی نیست. آنها توانسته اند قیافه دیگران را بخوانند و

عکس العمل ها را متوجه شوند، سپس رفتار های خود را سازگار کرده ، و تغییر داده اند تا بدانند چه حرکتی مناسب تر است.

 

همچنین ببینید

آگاهی نداشتن و جهالت

از هر فرصتی برای یادگیری استفده کنید

هر چه بیشتر یاد می گیریدبیشتر می فهمید که نمی دانید آگاهی نداشتن و جهالت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *